من قول خودم را به تو و تو قول خودت را به من داده بودي بدون هيچ دلواپسي ...
و لي سرنوشت مهر برگشتي به نامه سر به مهر سرنوشتمان زد
و تقدير عشقمان را به گروگان گرفت

توبه می کنم و قول می دهم
دیگر کسی را دوست نداشته باشم
حتی به قیمت سنگ شدن
توبه می کنم دیگر برای کسی اشک نریزم
حتی اگر فصل چشمانم برای همیشه زمستان شود
چشمانم را می بندم
توبه می کنم دیگر دلم برای كسي تنگ نشود
حتی چند لحظه (!) قول می دهم
نام كسي را بر زبان نمی آورم
لبهایم را می دوزم
توبه می کنم دیگرعاشق نشوم
قلبم را دور می اندازم
برای همیشه
و به کویر تنهایی سلام می کنم...





امروز فهمیدم که خدا منو فراموش کرده
از امروز دیگه مطمئنم. من مردم .
امروز خسته شدم
امروز می خوام دنیا رو بی خیال شم
من خیلی عذاب دیدم
من حقم این نبود
باور کن امروز دیگه جونم به لبم رسیده از جونم سیر شدم.
مگه میشه یکی این همه بد شانس باشه؟امروز. دیروز. فردا این بخت بد با منه.
همه یه جوری با من لج میکنن. من باید همه رو درک کنم .ولی هیچ کس منو درک نمیکنه.
بخت من سیاهه تا اخرشم سیاهی پیشونیم پاک نمی شه
این غم وتنهایی با من به دنیا امدن با منم میمیرن

ديگر هوايي براي تنفس نيست
قاضي سرنوشت من،
عاقبت خواستي تا رعشه هاي مرگ را بر اندام بي تابم نظاره كني؟
پس شتاب كن....
گلويم بي تاب طناب دار فراموشي توست...
نفس هايم به شماره افتاده اند...
شتاب كن...شتاب...

کپي برداري از مطالب وبلاگ فقط با ذکر منبع مجاز ميباشد .
All Rights Reserved 2008-2010 © by blackheart2008.blogfa.com
Design This Web By Noleek ™ @ Ver:2.00 POWERED BY BLOGFA.COM