تبليغاتX
عاشق دل شکسته و تنها

نوشته شده در سه شنبه سی ام بهمن 1386

                                          

امروز روز مرگ ارزوها بود  شاید .!

خورشید پلک هایش را باز نکرد

                          ستــــاره ها نیامدند

                                       آسمان آفتابی گرم و کمی دلگیر برای عاشقان

اما چه زیباست آسمان ابری با گریه ابرهایش ..عاشقانه است

دگر نگویم .بگذار تا دگر نگویم از اشک و آه و غم

اما چه کنم تا قلم به کاغذ می برم نقش غم بر دفتر خاطراتم بسته می شود .

کاش پاییزم بود و مرا همراهیم میکرد در این خزان و برگ ریزان عشق ...

می گفت : گل زیبایش رز ب.د و نرگس

گل نرگسم گوشه اطاق پژمرده شد و دستان  زیبای او را لمس نکرد .

شاید نرگس هم حرمت رز را نگه داشته و بی رز پنجره خاطره هایم را بدرود نگفته

اما امروز سپندارمذگان بود ... روز عشاق ایرانی ..من ولنتاین را برای روز عشقم برنگزیدم ...عشق من وطن است ..زرتشت است ..

اما در این روز عشاق وطن

                             او نیامد تا گل نرگس را ملاقات کند .

شاید من نخواستم .!

                       شاید او .!

                                   شاید سرنوشت ...

اما منتظر ماندم ..

            و حال گل نرگسم را پیش رو می بینم که پژمرده و رو به خشکی می رود .

اما..

     اما ..

گل خشـــــــکیده هم معنای عـــشـــــــق را می رساند .. مگر نه ؟!

                                                                            پس تا خشکیدن نرگس انتظار ؟ اری ؟

 

امروز عاشقان زیادی را دیدم با شاخه گل های رز و نرگس

اما نرگس من خشکیده شده ...

گل نرگس پژمرده شد و نگران است که مبادا رز یا نرگس دیگری مهمان دستان او بوده اند ...

و شمع آروزو هایم سوخت و انتظار پایان نیافت ..فقط دل بود که همراهيش کرد و با ان سوخت   - ام دل نالا کنان میگوید خودت خواستی مگر نه ؟! و اینست غرور کاذبی که در رنجم از ان ..

..

از غروب خورشید دلم گرفت و باز اینگونه زمزمه کردم :

عـشــــــــــق طلوع خاطـــره هاست - خاطره هایی که وهم و سرابند ...

و زندگی جاریست ...

همچون جوی آبی که زلال است و پاک

و عــشــــــق مکمل انتظار است ...

V / N            1:01                29/11/86

 سپندارمذگان روز عشاق ایرانی رو به همه عاشقان تبریک میگم

سپندار مذگان چه روزیست ؟!  ::>

چند سالی است حوالی 25 بهمن ( 14 فوریه ) که می شود ، هیاهو و هیجان را در خیابانها می بینیم . مغازه ها از اجناس کادویی لوکس و فانتزی غلغله می شود همه جا اسم valentine به گوش می خورد . از هر بچه مدرسه ای که در مورد ولنتاین سوال کنی می داند که در قرن سوم میلادی که مطابق می شود با اوایل امپراتوری ساسانی در ایران در روم باستان فرمانروایی بوده است به نام کلودیوس دوم . کلودیوس عقاید عجیبی داشته است از جمله این که سربازی خوب خواهد جنگید که مجرد باشد . از این رو ازدواج را برای سربازان امپراتوری دوم غدقن می کند . کلودیوس به قدری بی رحم و فرمانش به اندازه ای قاطع بود که هیچ کس جرات کمک به ازدواج سربازان را نداشت .

اما کشیشی  به نام ولنتیوس ( ولنتاین ) مخفیانه عقد سربازان رومی را با دختران محبوبشان جاری می کرد . کلودیوس دوم از این جریان با خبر می شود و دستور می دهد که ولنتیوس را به زندان بیندازند و سر انجام کشیش به جرم جاری کردن عقد عشاق ، با قلبی عاشق اعدام می شود . بنابر این او را به عنوان فدایی راه عشق می دانند و از آن زمان نهاد و سمبلی می شود برای عشق !

اما کمتر کسی است که بداند در ایران باستان ، نه چون رومیان از سه قرن پس از میلاد ، که از بیست قرن پیش از میلاد ، روزی موسوم به روز عشق بوده است . !

جالب است که بدانید این روز در تقویم جدید ایرانی دقیقا مصادف است با 29 بهمن ، یعنی تنها 4 روز پس از ولنتاین فرنگی ! این روز " سپندارمذگان " یا " اسفندارمذگان " نام داشته است فلسفه بزرگداشت این روز به عنوان " روز عشق " به این صورت بوده که در ایران باستان هر ماه را سی روز حساب می کردند و علاوه بر اینکه ماه ها اسم داشتند ، روزهای ماه نیز یک اسم داشتند .  به عنوان مثال روز اول " روز اهورمزدا " ، روز دوم " روز بهمن ( سلامت و اندیشه ) " که نخستین صفت خداوند است . روز سوم اردیبهشت یعنی ( بهترین راستی و پاکی ) که باز از صفت خداوند است . روز چهارم شهریور یعنی " شاهی و فرمانروایی آرمانی  " که خاص خداوند است و روز پنجم " سپندارمذ " بوده است .

سپندارمذ لقب ملی زمین است . یعنی گستراننده ، مقدس ، فروتن . زمین نماد عشق است چون با فروتنی ، تواضع و گذشت به همه عشق می ورزد . زشت و زیبا را به یک چشم می نگرد و همه را چون مادری در دامان پر مهر خود امان می دهد . به همین دلیل در فرهنگ باستان اسپندارمذگان را به عنوان نماد عشق می پنداشتند . در هر ماه ، یک بار ، نام روز و ماه یکی می شده است که در همان روز که نامش با نام ماه مقارن می شد جشنی ترتیب می دادند . روز پنجمین هر ماه اسفندارمذ نام داشت که در ماه دوازدهم سال که ان هم اسفندارمذ نام داشت ، جشنی با همین عنوان می گرفتند .

 

سپندارمذگان جشن زمین و گرامی داشت عشق است که هر دو در کنار هم معنا پیدا می کردند . در این روز زنان به شوهران خود با محبت هدیه می دادند . مردان نیز زنان و دختران را بر تخت شاهی نشانده به آنها هدیه می دادند . ملت ایران از جمله ملت هایی است که زندگی اش با جشن و شادمانی پیوند فراوانی داشته است ، به مناسبت های گونان جشن می گرفتند و با سرور و شادمانی روزگار می گذرانده اند . این جشن ها نشان دهنده فرهنگ ، نحوه زندگی ، خلق و خوی ، فلسفه حیات و کلا جهان بینی ایرانیان باستان است . از آنجایی که ما با فرهنگ باستانی خود کمتر آشناییم شکوه و زیبایی این فرهنگ با ما بیگانه شده است .

شاید هنوز دیر نشده باشد که روز عشق را از 25 بهمن ( valentine ) به 29 بهمن ( سپندارمذگان ایرانیان باستان ) منتقل کنیم

منبع : http://www.avayedel.com/1386/11/24/post_310/

 

 

 


niloo نوشته شده توسط
لينك مطلب
rosette



نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386

                                          

به نام یگانه معبود هستی بخش

 

باغ آرام است ..آرام و زیبا

بهترین دنیای رویایی برای یک عاشق را ساخته است

و چشمه آبی که همیشه جاریست با آبهای زلال

و دست منبسط نور روی شانه های آنهاست و اب فاصله ها را طی می کند تا وصلش شدنی شود با رود خانه ..

وصل برایش شدنی است - البته شاید !

اما برای یک عاشق چه ؟

نه وصل شدنی نیست ! همیشه فاصله ای هست . حتی بین دشت و گل ها - حتی بین درخت و برگ ها - حتی بین زمستان و باران - حتی بین نیلوفـــــــــــر و مرداب ..

اگر چه منحنی اب بالش خوبیست برای خواب نیلوفــــــــر اما نیلوفــــــــر همیشه در تب و تاب است و بیدار ..

زمزمه آب و جوی و فضای آرام باغ در من اینگونه تداعی می کند :

زیبایی عشق در دوری و این فاصله هاست نه در تکرار  و گرنه زمزمه میان فاصله ها حرام خواهد شد .

و عشـــــــــــــق صدای فاصله هاست - صدای فاصله هایی که غرق ابهامند.

نه !

صدای فاصله هایی که مثل نقره تمیزند و با شنیدن یک هیچ میشود کِدر ..

همیشـــــه عـــــــــــاشــــــق تنــــــــهاســـــــت ...

۲۱/۱۱/۸۶

 N / V    16:50


niloo نوشته شده توسط
لينك مطلب
rosette



نوشته شده در دوشنبه هشتم بهمن 1386

یه روز وقتی به گل نیلوفر نگاه می کردم ترس تموم وجودمو برداشت که شاید منم یه روز مثل گل نیلوفــــر تنها بشم !

سریع از کنار مرداب دور شدم . حالا وقتی که میبینم خودم مرداب شدم دنبال یه گل نیلوفـــــر می گردم که از تنهایی نمیرم و حالا می فهمم ...گل نیلوفـــر مغرور نیست اون خودشو وقف مرداب کرده...

*******                  *******              *******              *******        

پس کی می ایی تا مرا به سرزمین فانوسک های ابی ببری

همان سرزمینی که می گفتی آنجا دروغ و کلک نیست .. انجا که فقط مهربانیست

آنجا که شبها تا صبح فانوسکها چشمان زیبایت را نوازش می کنند و  از انتظار مهر و ماه خبری نیست ..

آه ... آه ... ان سرزمینی که تو میتوانی آزادانه مرا فرشته مهربانی صدا کنی بدون آنکه شک و تردیدی داشته باشی

آنجا که فانوسکها انتظار چشمانت را می کشند ..آنجا که صداقت پلی می شود برای رسیدن ما به خوشبختی

پس کدامین شامگاه خواهی امد گل همیشه بهار من ؟

مگر وقت فرا نرسیده است ؟

دل کوچکم مدام از سرزمین فانوسکها میپرسد

می خواهد بداند آنجا وفا هم هست ؟؟

گله می کند که نکنه با رفتنش به اونجا وفا رخت بربندد  و بدرود گوید  آن  دیار را

اما من به دل وعده دادم که تو می آیی و ما را به انجا خواهی برد

دل دلخوش است که جایی میرود که هم وفا هست هم صداقت

سرزمین ابی

سرزمین فانوسک ها

سرزمین نگاه های پر مهر و قلب های عاشق که با حاله ای از ارامش و عشق  آسمانش پوشانیده شده است ..

این روزها دلم از زخم زبان ها می شکند ..بهانه میگیرد

منتظر توست تا با تو به سرزمین گل های بلوری برود با فانوسک های آبی و آسمانی که مه عشق و ابر ارامش آن را پوشانیده است و زمینی که نیلوفرهایی با جنس بلور به آن جلا بخشیده است و اثری از مرداب نیست

دلم می پرسد آیا سرزمین فانوسک ها هم غصه دارد ؟؟ شکستن دل دارد ؟ تنهایی دارد ؟؟

دلم می پرسد آیا او می آید تا تما درد های این چند وقته را به او بگویم ؟؟

چه گویم جواب دل پریشانم را ؟؟

این دل فقط با تو آرام می گیرد

دلم گرفته بود گل همیشه بهارم

نمیدانم ... دل می خواهد برود آنجا .. با تو ... تا دگر بدی و نامهربانی نبیند تا دگر شکسته نشو د و اگر هم عزیزانش شکستندش با مهربانی جوابشان را بدهد

اما گلم جوابشان را با ارامش و مهربانی میدهد دل شکسته ام اما باز با بی رحمی هر چه تمام تر دلم را میشکنند

خدا میداند دیروز و دیشب چقدر دلم هوایت را کرده بود ..

تا باز از غم زندگی با تو بگویم و آرامش یابم ...

دیشب شب شکفتن غنچه های نیلوفری زیر باران عشق بود

اما چشمان بارانی من هر چه بارید نیلوفرهایم بیشتر پژمرده شدند

صدایت را می خواستم ..

اما باز صدای شکستن دل تنهایم بود که سکوت عاشقانه نیلوفرها را شکست و به آنها یاد اوری کرد خزانی و سردی زمستان سرد را تا باور کنند شکستن را ..

گلم دلم را شکستند ... مثل همیشه ... اما تنها یگانه معبودم بود که با او سخن گفتم و آرامشی بس عجیب یافتم ...

ناگفته نماند دلم مدام با شکستگیش سعی می کند اسم تو را گوشه ای نگه دارد و نگذارد از بین رود

بیا و وعده را عملی کن

دلم منتظر است

کوله بارش را بسته

من و دل برای سفر به سرزمین فانوسک ها ابی و گل های بلورین آماده ایم

انگار فاصله دل با تو حجم این انتظار را سنگین تر کرده ...

یادت همیشه در دلم و اسمت هیشه زمزمه لبان سردم خواهد بود ...

اما گل مهربانم دلم خاطره هایت  را هرگز از آسمان بارانیش نمی شوید حتی اگر به قیمت سالها تباهیش تمام شود

***خدایا ای ایگانه معبودم بار مثل هیشه تو مرا یاری دادی و همدم تنهایی هایم شدی

یگانه معبود پاک و بی همتای من به من چنان صبری ده تا بپذیرم حال را

و چنان اراده ای ده تا بسازم آینده های نیلوفری را ..پاک و زیبا

و آرامشی ده تا جواب زشتی ها و بدی ها را با نکویی و مهربانی دهم*** ...

۸/۱۱/۸۶

....  N / V  ۱۷:۳۰

 


niloo نوشته شده توسط
لينك مطلب
rosette





کپي برداري از مطالب وبلاگ فقط با ذکر منبع مجاز ميباشد .

All Rights Reserved 2008-2010 © by blackheart2008.blogfa.com

Design This Web By Noleek ™ @ Ver:2.00 POWERED BY BLOGFA.COM

جدیدترین کد آهنگ