تبليغاتX
عاشق دل شکسته و تنها

نوشته شده در جمعه سی ام آذر 1386

 

سلام  دوستان

خوبید

عید سعید قربان و همچنین شب یلدارو بهتون تبریک می گم

ایشالا که  بهتون خوش بگذره و دلاتون همیشه شاد باشه

 

روز روشن چو برانداخت نقاب از سر زلف
گویی از روز قیامت شب ِ یلدا برخاست

                                      نظر به روی تو هربامداد نوروزی ست
                                     شب فراق ِ تو هرگه که هست یلدائیست

 

در میخانه ببستند ، خدا را مپسند
که در خانهء تزویر و ریا بگشایند


                               حافظا می خور و رندی کن و خوش باش ولی
                                           دام تزویر مکن چون دگران قرآن را

 

                 دانی که چنگ و عود چه تقریر می کنند
                       پنهان خورید باده که تعزیر می کنند
ناموس ِ عشق و رونق ِ عشّاق می برند
عیب ِ جوان و سرزنش ِ پیر می کنند
جز قلب ِ تیره هیچ نشد حاصل و هنوز
باطل در این خیال که اکسیر می کنند
...
گویند رمز عشق مگوئید و مشنوید
مشکل حکایتی ست که تقریر می کنند
....
می خور که شیخ و حافظ و مفتی و محتسب
چون نیک بنگری همه تزویر می کنند

 

این درازترین شب سال هستش ..

آره پاییزم رفتش به همه خزونی هاش و بی رنگی هاش و با همه غصه هاش

و حالا باید منتظر اومدن زمستونی باشیم که سوز و سرماش و خزونی و بی روحیش رو با احساس پیوند بزنیم و عاشقانه زیر بارونش راه بریم و خاطره های گذشته رو یاد اوری کنیم هر چند اگه تلخ باشه ...

 

شب یلدا طولانی ترین شب ساله شاید بهونه خوبی باشه واسه عاشقای شب زنده دار که این بار برای بی خوابیشون یلدارو بهونه کنند و  بر حافظ تفعل بزنن ...

 

 پاییز هم تموم شدش ...پاییز امسال با پاییز سالای دیگه  برام خیلی فرق داشت ..پاییز امسال عاشق بودم و ...

پاییز امسال بد نبودش از سالای دیگه بهتر بود چراکه هر لحظشو با عشق سپری کردم و همین عشق بودش که بهم انگیزه می داد تا زندگی کنم و جلو مشکلات واسم

نمی دونم پاییز آینده زندی ه ایم یا نه .. کسی از اینده خبر نداره شاید این آخر پاییز زندگی هرکدوم از ما ادما باشه شایدم نباشه

اما این پاییز هم مشکلات توش بود هم شادی...در کل خوب بودش

ایشالا که همه آدما تو همه زندگیشون شاد باشن و سالم

باید با این پاییز خداحافظ کنیم ..تا پاییز دیگه  معلوم نیست چی در انتظارمونه اتفاقای خوب یا بد ..

اما ایشالا که همه خوشبخت باشن و شاد و تندرست

تک تک روزای پاییز روزایی عاشقی من بود اما ...خداحافظ پاییز

 

 


niloo نوشته شده توسط
لينك مطلب
rosette



نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم آذر 1386

قشنگترین گلم سلام - امیدوارم که حالت خوب باشد چراکه این بزرگترین آرزوی منه برای تو گل خوشبو و خوبم

گلم الان تازه اومدم خونه - تصمیم گرفتم این آخرین تماسم به تو باشه - قبلا وقتی چند روز بهت زنگ نمیزدم تا که زنگ می زدم می گفتی کم پیدا و ناراحت بودی از اینکه چرا زنگ نزدم  اما الان دیگه نمی گی شاید بازم میخوای بگی نیلو تو به من اهمیت نمیدی و از این با بت ناراحتی

تازه امروز وقتی باهات خداحافظی کردم بهم گفتی موفق باشی - البته اینو قبلا هم می گفته بودی اما امروز یه لحن دیگه داشت و یه لحظه با خودم گفتم آره ! دیگه وقت رفتنه - وقت خداحافظیه دیگه واقعا باید ازش خداحافظی کنم البته شاید تو منظوری هم نداشتی - شاید این دله خسته منه که از هرچیزی بهونه میگیره اما لحنت مثه غریبه ها شده بود ...

امروز خیلی روز بدی بود  تو مسیر که می یومدم خونه انقدر ناراحت بودم که تو تاکسی و خیابون همه یه جوری نیگام می کردن - تو تاکسی که بودم چشام پر اشک بودش ..نمی دونم  برا چی ؟ برا  خودم ؟ برا زمونه ؟  برا سرنوشت ؟   .. برا زندگی ؟ .. یا برا تو؟ ...

گلم الان انقدر گریه کردم که صورتم خیسه اشکه اما تصمیم گرفتم که بنویسم تا شاید اروم بشم .. نمی دونم چرا به محض اینکه یادت می یفتم چشام پر اشک می شه این برگه این دفترم خیس خیس شد از قطرات اشک من ...

منو به خاطر همه چیز ببخش به خاطر همه نگفته ها و نشنیده ها ..به خاطر همه چیز فقط منو ببخش ..

عزیز دلم  این همه غصه را به کی بگم ؟ به کی ؟

دیگه خسته ام .. نا ندارم ..از همه ادمهایی که با بی رحمی دلمو میشکنند و زمونه ای که اینچنین عذابم می دهد ...

امیدوارم که موفق باشی و به هر انچه که می خواهی برسی ...

بازم ازت می خوام که منو ببخشی ..دیگه واقعا وقت خداحافظیه

شاید زیاد غیر منتظره نباشه به هم خوردن این رابطه البته از دید من .. من هیچوقت همراه خوبی نبودم ..همیشه یه عالمه حرف نگفته تو دلم بود که نگفته هم ماند که جز غصه و غم هم نبود و همان بهتر که گفته نشود

می دونم تو این مدت اونجوری که باید همراه خوبی برات نبودم و اونجور که باید و شاید نتونستم برات خوب باشم به خاطر همه چیز معذرت ..

به خاطر همه نگفته ها

                   به خاطر همه خاطره ها

                                      به خاطر همه غصه ها

                                                         منو ببخش

موفق و تندرست و شاد باشی عزیزم ..بای ...

                 خداحافظ عزیزم ...

یکشنبه یکم مهر ماه ۱۳۸۶       ۱۲:۳۰

 

این مطلبو با کلی تاخیر تو وبلاگم نوشتم ... اولش این تصمیم رو نداشتم  اما حالا میبینم که ...

امیدوارم که همه عاشقا به عشقشون برسن و هیچ دلی تنها نمونه

بابای


niloo نوشته شده توسط
لينك مطلب
rosette



نوشته شده در جمعه دوم آذر 1386

خدایا چقدر تنهام .. چقدر دلم گرفته .. انگار به اندازه تمام این سالها دلم اکنون  برایت تنگ شده است .

خدایا تنها ترین بندگانت باز هم تنها نخواهند بود چون تو همیشه با انهایی ..

وجودت را در تمام لحظاتم احساس می کنم .. هر وقت دلم از همه می شکند و دلم می گیرید تنها پناهی که برایم می ماند تویی ... ای پناه پی پناهان ..

هر وقت که غم به من سر میزند دلم هوایت را می کند و با تو خلوت می کنم .. وای اگر که کسی این خلوت عاشقانه ام را بر هم رند ...

خدایا ! ای مهربانترین مهربانان هر وقت که دلم از همه می گیرد و هیچ پناهی برایم نمی ماند تنها و تنها حرف زدن با توست که ارامشی عجیب به من می دهد .

خدایا ! ای کاش می شد تمام  بندگانت فقط مواقع سختی و غم سراغ تو نیایند ..کاش همه ما بندگانت در تمام لحظات با یاد تو باشیم

و تو را احساس کنیم ..

کاش در تمامی لحظات حتی شادی حضورت را احساس کنیم ..

خدایا ! معبود من - هر گاه که غم با کوله باری از حسرت با طبل بی رحمی بر کلبه حقیرانه ام می کوبد  در به رویش می گشایم تا شاید همدمی شود برای من در این لحظه های تنهایی و خستگی ..

نمی دانم ... نمی دانم .. نمی دانم چرا اینگونه ام من ... دیگر با قهقه کودک شیرین زبان شاد نمی شوم .. دیگر با دیدن اشک شوق پیرزن محله پایین برای داشتن لقمه نانی راضی نمی شوم .. دیگر با امدن سوز و سرمای زمستان دلم هوای قدم زدن زیر باران نمی کند ..

انگار بقض آسمان و گریه مظلومانه اش برایم بوی احساس ندارد .. دیدن اشک های  ابر خسته مرا شاد نخواهد کرد ...

چه بی رحمانه .. چه بی رحمانه !!
زیر اسمان قدم می زنیم ..زیر سیل اشکش .. انگار ابرها ی خسته را نمی بینیم  و با بی رحمی تمام اسمش را احساس می گذاریم

برگ های خشکیده درخت پیر را در زیر پا له می کنیم بی انکه متوجه سکوت دردناکش بشویم ..باز هم دم از احساس می زنیم ..

گل های رز قشنگ را از شاخه جدا می کنیم و زیباییش را میگیریم و انها را می خشکانیم و لای دفتری می گزاریم که خاطره شود .. دریغ از شکستن بی صدای رز .. باز دم از احساس می زنیم  ...

خدایا صبر را از کدامین به الگو بگیرم ؟؟؟

از اسمانی که میبیند ابرهایش نالانند و می غرد ؟

از درختانی که برگ هایشان له می شود زیر پای عابری خسته و باز سکوت بر می گزیند به امید بهاری نو ؟
و ...

از چه سکوت بیاموزم ؟؟

اما من سکوت می کنم حتی اگر شده تا ابد ...

خدایا ! تو با همه عاشقان هستی و میدانی در دلهایشان چه می گذر .. در دلم چنان غوغای عجیبی است که خاموشی ندارد ... نمی توانم فراموشش کنکم .. نمی دانم کجاست ؟؟ نمی دانم خوب است یا از من رنجیده ... خدایا کمکم کن .....ولی من به او ظلم کردم ..مرا ببخش ..خدایا کمکم کن

خدایا ! ای یگانه معبود بی همتای من  مرا شهامتی ده تا بتوانم باایستم در برابر مشکلات .. و چنان صبری بده تا هیچ وقت گله نکنم از سرنوشتم و امیدی بده تا انگیزه ای شود برای ادامه حیاتم ...

معبود بی همتای من به همه بندگانت صبر بده . ای مهربانترین مهربانان عالم *

 

 

 

 


niloo نوشته شده توسط
لينك مطلب
rosette





کپي برداري از مطالب وبلاگ فقط با ذکر منبع مجاز ميباشد .

All Rights Reserved 2008-2010 © by blackheart2008.blogfa.com

Design This Web By Noleek ™ @ Ver:2.00 POWERED BY BLOGFA.COM

جدیدترین کد آهنگ